تبليغاتX
پرانتزکارتون
یادداشتهای کارتونیست مطبوعاتی(بجنوردی)
خيلي وقته دارم كار مطبوعاني ميكنم

عاشقش هستم

نميتونم رهاش كنم با همه ضررهائي كه به زندگيم زد.

چند وقتي يه كه رو در و ديوار اين شهر ؛ همش از دوستان يادگاري يه و تنها نشريات طنز كشور در حال حاضر رو زير باز انتقاد شديد گرفتند و متهم به زرد بودن و غير حرفه اي بودن ميكنند.

طنزو كاريكاتور و بچه مشد

كه خوشبختانه و با افتخار در هر دوي آنها به صورت ثابت قلم ميزنم

در اينجا براي دفاع از اين نشريات؛ همكارانم در آنها و مهمتر خودم اين دل نوشته ها را نوشتم و به تبريز كارتون

 http://www.tabrizcartoons.com

دادم تا در سايت قرار دهند و خودم هم در وبلاگم براتون ميذارم

لطفا با نظراتتون باهام همراه شيد.....

 

(... به جاي كمك كردن از بيرون گود حتي داد نميزنند كه لنگش كن..... و ميگويند بيا بيرون تو ديگه تموم شده اي)

اين روزها اوضاع كاريكاتور كشورمان به هم ريخته است؛شايد در ظاهر آبروداري كنيم اما مي دانيم كه ضربه محكمي از اين تنشها خورده ايم و ميخوريم.

من نيومدم كه مثل گفتار سبز مقاله وار و مصاحبه وار بنويسم؛ يا مثل دوست خوبم جناب بقال اصغري با ادبيات مختص به خودشان جوابيه بدهم و يا همچون آقاي تسبيحي بيام به بررسي بپردازم و يا در جواب نوشتارهاي رئيس سابق فكو ايران و به حمايت از استادم جواد عليزاده قلم بزنم.

نيومدم بگم مطبوعات طنز خوبند يا بد؛انجمن كشوري خوبه يا بد ؛فكو خوبه يا بد؛ كه از قديم هميشه خوب و بد در كنار هم هستند.

اومدم تا از تنها نشريات طنز حال حاضر كشور كه خودم سالهاست باهاشون كار ميكنم و از نزديك در جريان امورشون هستم حرف بزنم.

از اونها دفاع كنم؛ از كارتونيستهائي كه بصورت حرفه اي در اونها قلم ميزنند؛و مهمتر از خودم ؛ از نزديك به هزار كار چاپ شده ام با بالن و ديالوگ در مطبوعات و از زخمي كه خوردمو كسي مرهمش نگذاشت.

خيلي زمانه كه خيلي از حرفها به گوش ميرسه؛ خيلي صحبتها در خيلي جاها؛در مورد مثلا ضعف و حرفه اي نبودن اين نشريات؛تنها مجلات طنز كشور ( البته و متاسفانه با رفتن گل آقا)كه امروز روي دكه هاست .ماهنامه طنز و كاريكاتور و ماهنامه بچه مشد.

راستي......

ملاك حرفه اي بودن يك نشريه طنز را چه كسي مشخص ميكند؛ چرا كارتونيستهاي ما بايد جايزه بگيرند كه به چشم بيايند؛مگر چاپ كارها در اين مجلات كمتر از چاپ كار در كاتالوگ و بولتن فلان جشنواره است؟؟

جايگاه كارتون و كارتونيست مطبوعاتي كجاست؟و كارتون مطبوعاتي چيست؟

كارهائي كه كارتونيستها به ده ها جشنواره و مسابقه و نمايشگاه ميفرستند و بعد به اعتبار اسمي كه از آن مسابقات بهم زده اند يا با رايزني و گروه بندي ها در نشريات و روزنامه هاي مختلف اجتماعي يا حزبي چاپ ميكنند؛يا كاري كه روزانه و با تيتر اخبار همان روز دردي ؛ حرفي و زخمي را بيان ميكند و در عمق آن راهكاري ميدهد.

نيامده ام بگويم اينگونه كارها فقط در اين دو مجله است؛ كه خيلي از مطبوعات هم در گوشه كنار كشور يا همان روزنامه هاي حزبي اين كار را به خوبي انجام ميدهند و روزانه و تاثير گذار چاپ ميكنند.اما بحث من الان فقط اين دو ماهنامه است كه خيلي ها در موردشان حرف دارند.

طنز و كاريكاتور و بچه مشد از نظر من نشريات تخصصي كاريكاتور نيستند و جالب است كه هر وقت اين نشريات زير سوال ميرود از طرف كساني است كه اصلا توان كار مطبوعاتي و به روز بودن را ندارند و يا دارند و به خاطر دردسرهايش از آن فراري اند.

آنها دوست دارند نشريه اي باشد كه هر از چند گاهي كارهاي جشنواره رفته خود را خواستند جائي نمايش دهند اين نشريات به آنها بفرما بزنند و دعوتشان كنند.

اما من بر عكس اين قضيه فكر ميكنم.مخالفم كه هر وقت دلمان خواست يا از ما كار خواستند يك كار قديمي را براي چاپ به آنها بدهيم.همانطور كه در سال 70-80 جشنواره با موضوعات مختلف وجود دارد و براي آنها كار فرستاده ميشود و اگر اين آثار ارسال نشود اعتبار آن جشنواره ها كمرنگ ميشود؛ بايد اگر تصور ميكنيم جائي ضعف دارد و ما ميتوانيم بهترش كنيم به جاي زير سوال بردن آن يا علي بگوئيم و در ليست كارهاي سالانه 12 شماره طنز و كاريكاتور و يا بچه مشد را اضافه كنيم.اگر قرار است كاري در نشريه اي چاپ كنيم بهتر است براي احترام به مخاطب و خود نشريه قلم را به نيت همان مجله بر كاغذ بكشيم.

دوست عزيزم جناب اصغري گفته اند كه از تصاوير بازيگران و ... براي فروش استفاده ابزاري ميكنند.مگر چه عيب دارد؛ مگر كيهان كاريكاتور اين اواخر در روي جلدش همين كار را نميكرد اما فارغ از فضاي فانتزي و يا مگر اين چيزها را در مجله مد نديده ايم.

گفته اند سردبير در سرمقاله اش از نشريات زرد دفاع ميكند؛هم من و هم همه كساني كه طنز و كاريكاتور را ميشناسند ميدانند كه سردبير هميشه در سرمقاله اش از درد گراني چاپ و مشكلات نشريه خود سخن گفته اند و نه من بلكه گمان نميكنم كسي پيدا شود كه نقش طنز و كاريكاتور را مثل خانه كاركاتور يا انجمن كاتونيستهاي تبريز در پيشرفت كارتون كشور ناديده بگيرد و آن را يك نشريه زرد بخواند.نشريه اي كه همه روزي كه هنوز حرفه اي نشده بوديم آرزومان چاپ كارمان در اينجا به عنوان تنها محل عرصه آثار بود.

مخاطب عام نشريا ت طنزو كاريكاتور با 209 شماره و بچه مشد با 26 شماره چاپ؛ كارتونيستهاي حرفه اي كشور نيستندكه با ديد خود به آن نگاه كنند و آنها را زير سوال ببرند؛مخاطب آنها چند هزار مشتاقي اند كه عاشقانه هر ماه مجلات را تهيه ميكنند و لذت ميبرند كه اگر اينگونه نميبود و مخاطب را راضي نميكرد هر شماره به برگشتي ها اضافه ميشد و سر انجام هم .......در حالي كه ميدانم و ديده ام كه برگشتي هاي طنز و كاريكاتور آنقدر كم است كه به چشم نمي آيد و بچه مشد را كه بعضي شماره ها را حتي در آرشيو دفتر مجله پيدا نمكني.و تعداد صفحاتش را افزايش داده و تيراژش از سه هزار در سال اول چاپ به شش هزار نسخه در سال قبل و ده هزار نسخه برنامه هاي امسال آن ماهنامه است

اين يعني چه؟ آيا حرفه اي بودن اين نشريات را در روشي كه انتخاب كرده اند نميرساند.يك نشريه طنز در خارج از پايتخت و فقط توزيع در يك شهر تيراژش از سه هزار به ده هزار ميرسد؛چه چيز را ثابت ميكند؟؟؟

پس بيائيد به هم احترام بگذاريم؛همانطور كه به كارتونيسنهاي غير مطبوعاتي احترام ميگذاريم و با هرسبكي كه هستند ؛ با كارهاي پر كار ويا كارهاي خطي ساده به آنها افتخار ميكنيم؛كارتونيستهاي مطبوعاتي را هم باهمان خطوط ساده و بالن ها و ديالوگها كه براي همين مردم زحمت ميكشند نيز در يابيم و به اين باور برسيم كه كاري بس سخت تر را انجام ميدهند و بيشترين صدمات را در بين كارتونيستها؛مطبوعاتي ها ميخورند؛ كه سراغ ندارم كارتونيستي را كه به طور مداوم كار مطبوعاتي كند و مورد اتهام قرار نگيرد.

مطبوعاتي ها عاشقانه براي دل خود و مردم كار ميكنند؛كمترين دستمزدها را ميگيرند و قانون كپي رايت در موردشان اجرا نميشود و هر كار را هم كه چاپ ميكنند از فردايش ترس دارند و دائم در هراس و دلهره اند.

بياييد خودمان را لحظه اي به جاي آقاي عليزاده و خانم شادلو مديران اين نشريات بگذاريم كه از زندگي زده اندو با عشق ادامه كار ميدهند ؛به جاي كارتونيستها و نويسندگان و شعراي آنان كه با عشق به مردم و نشريه و با كمترين چشم داشت مالي كار ميكنند و حس كنيم بعد از اين همه خستگي؛ حرفهاي همكاراني را (كه به جاي كمك كردن از بيرون گود حتي داد نميزنند كه لنگش كن..... و ميگويند بيا بيرون تو ديگه تموم شده اي) را هم بايد تحمل كنند.

به خدا نيامدم كه با اين نوشتار خود را نزد استادم و خانم شادلو شيرين كنم كه دوران پاچه خواري و برره هم گذشته.

اما....

بيايئد نفس كيوون را كنار بگذاريم ؛صادقانه و با وجدان شير فرهاد به اين فكر كنيم كه من ؛ تو ؛ او ؛ ما ؛ شما و ايشاني كه امروز حرفي در كارتون كشور داريم اگر نبود طنز و كاريكاتوري يا جواد عليزاده اي شايد امروز ما هم اينكاره نبوديم و اگرنباشد بچه مشد هم شايد آينده خيلي ها اينكاره نباشند.....

 

در آخر هم خبر راه اندازي وبلاگ

خانم عاطفه مدني

از كاريكاتوريستهاي خوب طنز و كاريكاتور رو بهتون ميدم

برين ببينيدو لذت ببريد

http://atefehmadani.multiply.com/

و همچنین پیشنهاد میکنم سایت

محمد کارگر

دوست خوبمو که سفر سال گذشته تبریز رو با هم بودیم و خوش هم گذروندیم رو ببینید

http://www.birjandcartoon.com/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 2:37  توسط عباس ناصری  |