تبليغاتX
پرانتزکارتون
یادداشتهای کارتونیست مطبوعاتی(بجنوردی)

 

ای غم،بگو  از دست تو آخر کجا باید شدن

درگوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا میکنی

سلام

یکشنبه با شوق و ذوق راهی تهران شدم،برای مراسم شب ماهنامه طنز و کاریکاتور

14 ساعت سوار اتوبوس بودم

شب به خوبی وبا شکوه برگزار شد

دیدار استاد جواد علیزاده که حدود 2 سال بود ندیده بودمشان

ودیدار با دوستان خوبم و اساتید بزرگواری چون:

کامبیز درمبخش،غلامعلی لطیفی،بهمن عبدی،حمید رضا میرزاده،ر-زمزمه،بهرام عظیمی،جمال رحمتی،کیارش زندی،علی درخشی،داریوش رمضانی،علی میرایی،سیدامیر سقراطی،هومن شهبندی ،خانم بهارموحد بشیری و..

و نازنین دوست عزیزم

بهزاد ریاضی

و خلاصه همون شب به بجنورد برگشتم و دوباره 14 ساعت راه برگشت

اما راضی راضی بودم

ظهر سه شنبه یعنی دیروز رسیدم

تازه داشتم مطالبم رو جمع و جور میکردم که بیام و واسه شما همه چیز رو با عکسها بذارم که ....

تلفنم زنگ خورد

دوباره مصیبت

طعم همه خوشی های این شب پرید

این بار پسرعموم و دوباره مث پسر عمه ام در یه صانحه رانندگی از دست دادم

اینم مث اون با پرت شدن از ماشین

لعنت به هر چی پنجره است

این روزا جناب عزرائیل گیر داده به طایفه ما و داره جوونای خوب و نازنینمون رو گلچین میکنه

پسر عمه ام با 29 سال و این یکی با 17 سال

روحشون شاد

دوباره این روزا درگیرم

به محض اینکه خلوت تر بشم عکسها و اخبار شب طنزو کاریکاتور و تجلیل از آقای علیزاده رو براتون میذارم

پس فعلا منو ببخشین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 19:36  توسط عباس ناصری  |