جشنواره بینالمللی
دوسالانه کاریکاتور
زلزله و مقاومسازی
جشنواره بینالمللی دوسالانه کاریکاتور زلزله و مقاومسازی در راستای ترویج فرهنگ مقاومسازی در برابر زلزله و مقابله با ساخت و سازهای غیرمهندسی، همزمان با روز پژوهش و به مناسبت سالروز زلزله بم (5 دیماه 1382) برگزار میگردد.
بدین وسیله دبیرخانه جشنواره از تمامی کاریکاتوریستهای سراسر جهان برای شرکت در این جشنواره دعوت به عمل آورده و مقررات آن را به شرح ذیل اعلام میدارد:
1ـ جشنواره در دو بخش حرفهای و دانشجویی برگزار میگردد. آثار ارسالی حرفهای در بخش اصلی جشنواره و آثار دانشجویی در بخش جنبی ارزیابی میشود.
2ـ موضوع:
محورهای جشنواره به شرح زیر میباشد:
الف ـ طراحی ساختمانهای مقاوم در برابر زلزله و رعایت مقررات ملی ساختمان
ب ـ مقاومسازی ساختمانها در برابر زلزله
ج ـ بازسازی و ترمیم ساختمانها پس از زلزله
د ـ مقابله با ساخت و سازهای غیرمهندسی
3ـ جوایز بخش اصلی:
نفر اول : 1000 دلار + تندیس جشنواره + لوح تقدیر
نفر دوم : 750 دلار + تندیس جشنواره + لوح تقدیر
نفر سوم : 500 دلار + تندیس جشنواره + لوح تقدیر
همچنین هیئت داوران جشنواره بین المللی دوسالانه کاریکاتور به 7 اثر برگزیده لوح تقدیر اهدا خواهد کرد.
هیئت داوران در بخش دانشجویی (خارج از مسابقه) به 3 اثر برتر، لوح تقدیر و تندیس جشنواره را تقدیم میکند.
4ـ تعداد آثار ارسالی : حداکثر 5 اثر
5ـ آثار ارسالی نباید قبلاً در جشنوارهای برنده جایزه شده باشند.
6ـ ارسال مشخصات فردی شامل نام، نام خانوادگی و نیز نشانی پستی، تلفن تماس، نشانی پست الکترونیک، عکس و بیوگرافی هنری به همراه آثار برای شرکت در جشنواره الزامی است.
7ـ به تمامی هنرمندانی که آثارشان به نمایشگاه راه یابد، کاتالوگ جشنواره اهدا خواهد شد.
8ـ آثار ارسالی باید دارای رزولوشن 150 dpi با طول یا عرض 1200 pixel با فرمت jpg باشند.
9ـ محدودیتی در تکنیک اجرایی آثار وجود ندارد.
10ـ آخرین مهلت دریافت آثار: 9 آذر 1388
11ـ دبیرخانه جشنواره تمامی حقوق نشر و چاپ و به نمایش گذاشتن آثار ارسالی به جشنواره را دارا میباشد.
12ـ نشانی ارسال آثار: cartoon@khanehomran.com
khaneh.omran@yahoo.com
جالبه تو همه جشنواره ها فقط حق اون خورده میشد و جالبتر اینکه توی همه جشنواره ها هم حقش خورده میشد.....چه حقی شد...
حالا کار به باقی جشنواره ها که ناداوریش رو میذاشت رو وبلاگش ندارم اما اولین جشنواره ای که برگزار کردم کتاب مشهد بود که وقتی مقامی نیاورد کارش رو گذاشت و گفت مردم آآآآآآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی مردم بیائید و ناداوری را به نظاره بنشینید...من هیچی نگفتم.دومین جشنواره ای که با هزار مکافات برگزار کردم جشنواره شورای اسلامی شهر بجنورد بود. دوباره اومد و داد زد و گفت که مردم چه نشسته اید...بپا خیزیزد که دوباره ناداوری شده...نکته جالب میدونید چیه که من رو وادار میکنه به حال این چور آدما تاسف بخورم و با وجود اینها به آینده کارتون این مملکت نگران باشم...اقا اومد و با هزار من من کردن کار مازیار بیژنی رو گذاشت رو وبلاگش و مردم رو به مقایسه اثرش با اثر مازیار فراخواند...یه شیر پاک خورده ای پیدا شد و توی نظراتش نوشت که بابا مازیار کارتونیسته با سابقه ای یه و کلی کتاب چاپ کرده و از این حرفا...چیزی که منو شوکه کرد این بود که این یکی بود یکی نبوده قصه ی ما توی همون پست کار مازیار رو حذف کرد و کار حامد مرتضوی رو گذاشت جای اون وگفت حالا قضاوت کنید....خدائیش خیلی حرکتش قشنگ بود(مگه نه؟)
و اینبار با اعلام نتایج جشنواره احسان (برق شیراز)کار من و یکی دیگه رو گذاشته رو وبلاگش و کار خودشم گذاشته و دوباره جیییییییییییییییییییییییغ
آدم میمونه با این جور آدما چه کار کنه...همه سالی چند جشنواره شرکت میکنن.اگه قرار باشه همه این کار رو کنند چی میشه؟؟؟شاید هم الان من باید کار مجتبی حیدر پناه عزیز رو که با کار قشنگش اول شده رو میذاشتم و کار خودمم میذاشتم و داد میزدم که ایها الناس چرا من اول نشدم!!!!!!!!!!!!!فقط الان که دارم جشنواره سومم رو برگزار میکنم ازش میخوام واسه جشنواره مقاوم سازی وزلزله کار نفرسته که خدا نکرده مجبور شه باز جیغ بزنه..آخه میترسم حنجره اش مشکل پیدا کنه.آخه هنوز جوونه و جشنواره زیاد واسه جیغ کشیدن پیش رو داره......
اره..قصه ما بسر رسید اما کلاغ بدبخت که با دیدن این ماجرا گیج شده بود و قاطی کرده بود و کالا راه خونه اش رو گم کرد...خدا کنه پیدا کنه...
اینم وبلاگ نقش اول قصه ی ما

روزنامه اطلاعات

اثر اکبر تراب پور
روزنامه اطلاعات رو که ورق میزدم به یه مطلب جالب رسیدم.خبر برنده شدن 2 ایرانی در جشنواره های خارجی
اثر سعید صادقی که بالاخره بعد کلی فینالیست شدن نفر اول جشنواره آب ترکیه شد و یه کار دیگه که با دیدنش چشام 4 تا شد.
اثر اکبر تراب پور رو چاپ کرده بودند و زیرش زده بودند اثر برنده محمدصالح رزم حسینی.
چون این کار اکبر رو داشتم و دیده بودم شوکه شدم...یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کار اکبر برنده شده و اشتباها جشنواره جایزه رو به اسم صالح داده؟یا صالح کار اکبر رو فرستاده و باهاش جایزه برده!!!!!!!!!!!!!!!!
و یا........
خلاصه به هر چی فکر کردم جز اینکه روزنامه ای با این قدمت و اعتبار این اشتباه رو کرده باشه..وقتی با اکبر و صالح صحبت کردم اونا هم شوکه شده بودند.صالح گفت که یه کار از خودش جایزه برده نه اون کار..حالا ما 3 تائی مونده بودیم پس این کار رو کی به روزنامه داده یا روزنامه این کار رو از قوطی کدوم عطاری در آورده....به هر حال متوجه اشتباه روزنامه شدیم و باور کردیم که روزنامه ای در این سطح اخبار رو دیمی چاپ میکنه احتمالا و فقط صفحات روزنامه رو پر میکنه و تحویل ملت میده.باورمون شد که این روزنامه ها هم میتونن تو رشته های مختلف متخصصی رو نداشته باشند....خلاصه....امیدواریم دیگه شاهد این اشتباهات نباشیم که اگه قراره اینجوری خبر بزنند ،همون نزنند سنگین تریم......
اولین بار تلفنی (یادم نمیاد سر چی)با صالح ارتباطم آغاز شد و اینقدر این بشر با حال وبا صفا بود که کم کم شدیم جز صمیمی ترین دوستان ندیدهء همدیگه.
اولین بار هم این کوچولوی کرمانی(قدش رو میگم ها) رو تبریز ملاقات کردم.
وقتی این روزها مطلب آقا یا خانم کیان رو دیدم نگران شدم.که چرا آدمهائی هستن و این همه تلاش یه نفر رو زیر سوال میبرند.صالح کارتونیست خوبیه و حرفه ای و همه کارتونیستهای حرفه ای ایران صالح رو میشناسند و اکثرا ته دلشون اونو دوست دارند.اگه لازم شد یه روز اسم و خاطرات همه رو با صالح میگم...اما در مورد کیان عزیز که گفته کسی از حرفه ای های تهران صالح رو نمیشناسه باید بگم این مسئله به تهران ختم نمیشه..تا جائی که من با اکثر هنرمندان این رشته هم صحبت بودم صالح رو اکثرا میشناسند .حالا اگه دوستی هم باهاش نداشته باشن سر کارای جنجالی و متفاوتش مطمئنا یادشون میاد که صالح کیه....اما خوب دیگه ..بلا نسبت همه یه سری از عزیزان هستن که اونقدر خودشونو بزرگ و فوق حرفه ای میدونن که نه تنها صالح رو که گاهی اگه اسم خودشونو هم بگی بهشون میگن نمیشناسیم و در حدی نیستن که ما بشناسیم!!!!!!
به هر حال فقط خواستم با این چند خط بگم که صالح رزم حسینی چه اول هر جشنواره ای بشه و چه حتی به نمایشگاهی هم راه پیدا نکنه بازم عزیز دل ماست و تو وبلاگ شخصیش حق داره بگه چی برده و چی نبرده....اگه بقیه هم میبرند برن بگن اگه هم نمیخوان بگن دیگه چه کار دارن به کسی که داره میگه.....
برای این دوست خوبم آرزوی سلامتی و موفقیت بیشتر میکنم و امیدوارم همه بتونیم هم دیگه و موفقیتهای هم رو تحمل کنیم و تا کسی رو دیدیم داره موفق میشه نریم موز بخریم و هسته اش رو بخوریم و پوستش رو بندازیم زیر پاش .آخه سطل زباله ها رو شهرداری زحمت کشیده گذاشته که پوست موزتون رو اونجا بندازین........همین
حالا همه با هم به افتخار صالح و همه بچه های باحال یه موج مکزیکی ......................
اینم مطلب آقا یا خانوم کیان در وبلاگ صالح